رضا قلى ميرزا نايب الاياله

34

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى )

لهذا در يوم يكشنبه نهم شهر صفر المظفر « 1 » - صبحگاهى محمد شاه بتماشاى باغ نگارستان محفل‌آرا و از اسباب جلالت و دستگاه سلطنت در آن گلزار رشك افزا از هر نوع بساط خسروى آراسته صلاى عام درداد . شاهزادگان و امراء ايران به پايهء سرير سلطنت حاضر شدند قائم‌مقام بيچاره به عادت هر روزه با كوكبه و جلال در كمال استقلال آمده و گفتگوئى كه بايد و عرايضى كه شايد نمود و مرخص شد و بعد از آخرين گفتگوى قائم‌مقام با محمد شاه ساعت ديگر دوباره او را در خلوت احضار و بدست‌آويزى چند شاهرا با وى بناى پرخاش و مؤآخذه شده ارفحواى كلام مكنون ضمير شاه را قائم‌مقام درك نمود . عرض كرد ميدانم كه چه ميخواهى كرده باشى . معلوم است كه با مثل منى كه بناى بىمرحمتى شد اكتفاى بهتك حرمت نميشود و مرا خواهى كشت و بعد پشيمان ميشوى و من چنان نوكرى بودم كه با وجود تنفر اهل مملكت آذربايجان و توهم خلق ايران و عدم دينارى در خزانه و نداشتن سرباز و توپ‌خانه و با كثرت شاهزادگان و سلطنت ظلّ السلطان و سركار فرمانفرما در مملكت فارس و كرمان ، تو را آورده و بر تخت طاوس نشانيدم و چنين سلطنتى عظيم به تو ارزانى داشته اكنون بىسبب و جهت خود را مورد ملامت مكن و خون مرا به بيگناهى مريز كه باعث دورى خلق از تو خواهد شد و من روزى كه از مملكت آذربايجان حركت كردم يكدسته كاغذ سفيد در بازار خريدم

--> ( 1 ) - در ناسخ التواريخ شب يكشنبه بيست و چهارم صفر ضبط و جريان قتل هم به صورت ديگرى شرح داده شده است و در روضة الصفا سلخ صفر تاريخ حادثه است . ف .